تبليغاتX
منتظر - MONTAZER
از اين به بعد كار وبلاگ رو از اينجا دنبال كنيد:

www.12omin.mihanblog.com

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 13:52  توسط گل نرگس  | 
گل نرگس، امام مهدی

فرج به معناى گشایش است؛ گشایشى كه امید امیدواران است و به یقین، تحقق‎پذیر است و ناامیدى در آن راه ندارد، و ممكن است كه طول بكشد. و طول كشیدن تحقق مطلوب، از لوازم امیدهاى بزرگ است . امیدهاى كوچك به زودى تحقق‎پذیرند و امید، هر چه بزرگتر باشد، تحقق دیرتر و دراز مدت‎ترى دارد.

به خصوص اگر بزرگترین امیدها باشد كه مقصود از فرج است .و آن گشایش براى همه خلق و سیادت عدل و داد براى همیشه، در جهان است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 11:29  توسط منتظر  | 

تصاویر کوچک شده اند ، برای بزرگ شدن کلیک کنید:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:29  توسط منتظر  | 

تصاویر کوچک شده اند ، برای بزرگ شدن کلیک کنید:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 13:23  توسط منتظر  | 
انتظار

قاصدك

مثل همیشه

با تمام شبنم چشمان خود

آب و جارو می‌كند.................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 14:7  توسط منتظر  | 

تصاویر کوچک شده اند ، برای بزرگ شدن کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 14:40  توسط منتظر  | 

حضرت مهدی

نام ، کنیه ، روش و شمائل مبارک آن حضرت

هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام و ایشان از پدران کرامشان که درود خدا برآنان باد، نقل مى كند كه پیامبر گرامی اسلام فرمود: قائم از فرزندان من است ، نام او نام من وكنیه او كنیه من ، و شكل او شكل من ، وسنت و روش او سنت و روش من است، مردم را بر ملت و شریعت من بپا مى دارد ، وآنها را بسوى كتاب پروردگارم عزوجل مى خواند ، كسى كه او را اطاعت كند مرا اطاعت نموده و كسى كه او را نافرمانى نماید مرا نافرمانى كرده و كسى كه در زمان غیبت ، منكر او باشد مرا انكار كرده و كسى كه او را تكذیب نماید مرا تكذیب كرده و كسى كه او را تصدیق كند مرا تصدیق كرده است ، و از تكذیب كنندگانم در بارهء امر او ، و انكار كنندگان گفتارم دربارهء او و گمراهان امتم از راه او ، به خدا شكایت میكنم ، آنهایى كه ظلم كرده اند بزودى خواهند دانست كه به چه كیفرگاه ومحل انتقامى بازگشت میكنند. .........................
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 14:3  توسط منتظر  | 

 آیت الله مرعشی

در ایام تحصیل علوم دینى و فقه اهل بیت،علیهم‏السلام، در نجف اشرف، شوق زیادى جهت دیدارجمال مولایمان بقیة الله الاعظم، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه،داشتم با خود عهد كردم چهل شب چهارشنبه پیاده به‏مسجد سهله بروم، به این نیت كه جمال آقا صاحب الامر،علیه‏السلام، را زیارت كنم و به این فوز بزرگ نایل شوم.

ناگهان‏صداى پایى را از پشت‏سر شنیدم كه بیشتر موجب ترس‏و وحشتم گردید. برگشتم به عقب، سید عربى را با لباس‏اهل بادیه دیدم، نزدیك من آمد و با زبان فصیح گفت: اى‏سید! سلام علیكم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 14:2  توسط منتظر  | 

تصاویر کوچک شده اند ، برای بزرگ شدن کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 13:52  توسط منتظر  | 

بازهم غروب جمعه شد

تونیامدی و باز

قلب ، روشنی گرفت

چشم ها یه راه ،

                                                       


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 13:35  توسط منتظر  | 

تصاویر کوچک شده اند برای بزرگ شدن روی هر عکس کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 19:47  توسط منتظر  | 
امام مهدی(عج)

 

ژانت گفت: «جمعه یعنی همون فرای دی!»

و از جلوی پنجره كنار رفت تا من برف سنگین حیاط را ببینم. سالنامه را گذاشت روی تخت و رفت توی آشپزخانه.

 آقای مانیسیان تعجب كرده بود كه چرا دخترش برای كریسمس به خانه نمی رفت.حق هم داشت. البته بهانه ژانت هم بهانه خوبی بود كه گفته بود: «مجبورم خوابگاه بمونم...درسام انباشته شده... می خوام از زهرا كمك بگیرم!» ................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 19:41  توسط منتظر  | 

توصیف دجّال به زبان نمادین

انتظار

 

در میان مهدى پژوهان، محققى كه بیش از دیگران بر رمزى بودن زبان احادیث در قضیه‌ى دجّال تأكید داشته و مفصّل‏تر بدان پرداخته است، علامه سید محمد صدر در جلد سوم موسوعة الامام المهدى است كه در اینجا خلاصه‏ ى سخنان ایشان را نقل مى‏كنیم: .................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 19:40  توسط منتظر  | 
امام زمان(ع)

 

ساعت‌ را نگاه‌ كردی‌ 9:25؛ كنار پنجره‌ آمدی؛ چراغهای‌ خانه‌ها و خیابانها به‌ تو چشمك‌ می‌زدند؛ صدای‌ پرستار هنوز در گوشت‌ طنین‌ داشت: «آقا شما نظم‌ اینجا رو بهم‌ زدید، بفرمائید بیرون‌ تا قبل‌ از ساعت‌ 12 هم‌ تشریف‌ نیارید. »

قدم‌ زدن‌ در خانه‌ كلافه‌ات‌ كرده‌ بود؛ تمام‌ چراغها را روشن‌ كرده‌ بودی؛ حتی‌ چراغ‌ مطالعه‌ را زیر لب‌ زمزمه‌ كردی‌ «امشب‌ باید نور بارون‌ باشه.»

با اینكه‌ وضو داشتی‌ برای‌ چندمین‌ بار وضو گرفتی‌ «وضو نور است‌ و تجدید وضو نور علی‌ نور.» ...................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 19:38  توسط منتظر  | 

تصاویر کوچک شده اند برای بزرگ شدن روی هر عکس کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 19:18  توسط منتظر  |